تبلیغات
مقالات و اطلاعات ورزشی - خشم و خشونت
مقالات و اطلاعات ورزشی

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت 1392

«نوربوت الیاس» متفکر و جامعه ­شناس آلمانی، پژوهشی را دنبال می­کرد که نام «فرآیند متمدن شدن» برای آن نهاد. او در پی فرآیندی بود که در طول تاریخ، ما انسان­ها را از موجوداتی «طبیعی» تبدیل به موجوداتی «متمدن» کرده است. این فرآیند، بیش از هرچیز داستان مهار عواطف و احساسات طبیعی و غریزی انسان­ هاست. در این عقیده؛ تمدن از راه اعمال سلطه­ بیش­تر به­ دست می­آید. سلطه ­بر بدن بر رفتارهای غیرقابل پیش­بینی، مهار خشونت و جنگ و پرخاشگری، مهار میل جنسی و مسایلی از این دست.

خشم یکی از اساسی­ ترین عواطف آدمی است که ما می­کوشیم در جایگاه انسان­های متمدن آن را نفی کنیم و به بند کشیم. خشونت در زمانه­ ما بیش­تر وجه نمادین دارد. از نظر «الیاس» مسابقات ورزشی همه نمود جنگ­ اند و علاقه­ مفرط انسان­های امروزین به ورزشی چون فوتبال در واقع به دلیل ارضای روحیه­ پرخاشگری و جنگ­ آوری است که در نهاد همه­ ما وجود دارد. ما خشونت را قاعده­ مند کرده­ ایم و اکنون به ­جای لذت­ بردن از نزاع خونین و مرگ­بار گلادیاتورها به تماشای مبارزه­ دو تیم فوتبال در چارچوب قواعد منظم و تعیین شده می ­نشینیم و لذت می­بریم.

 

 مقاله خشم و خشونت  در مدیر ذهن

 

«فوکو» معتقد است که چگونه «عقل» در دوره مدرن امروزی والاترین جایگاه را یافت و عواطف انسانی بیش از هر دوره­ دیگر تاریخ به بند کشیده شدند. عقل رفته­ رفته به مفهومی مترادف انسانیت تبدیل شد و انسان به عنوان دُردانه­ هستی از طبیعت جدا شد و در جایگاه موجودی برتر و متمایز به تحدید ویژگی­ های «حیوانی» و گسترش ویژگی­ های «انسانی»­اش پرداخت. خصایص انسانی برخاسته از «عقل» و حیوانیت بودند، شامل؛ غریزه و عاطفه و احساس.

دوگانگی نظری عقل و احساس دروغ است. بدن انسان جایگاه­ های متفاوتی برای صدور عقل یا احساس ندارد. خیالات ما در خصوص آن­که جسمی عمل می­کنیم یا احساسی، توهمی بیش نیست. هوش پدیده­ ای است جاری در تمام هستی و ما انسان­ها تنها اندکی بیش­تر از آن برخوردار شده­ ایم. وقتی می­اندیشیم، اندیشه­ ما حاصل فرآیندی فیزیولوژیک است. هیچ اندیشه یا رفتاری به­ طورکامل عقلانی یا کاملا احساسی وجود ندارد. در واقعیت انفصالی میان آن­چه ما عقل و احساس «می ­نامیم» نیست.

پس احساس همان­قدر انسانی است که عقل، پس خشم همان­قدر انسانی است که ملاطفت و مدارا. روشن است که این گزاره­ ها، گزاره­ هایی اخلاقی نیستند. صحبت بر سر آن است که احساس خشم به اندازه­ تفکر منطقی و عمیق، جزیی از انسان است که می­تواند به همان اندازه به «رسمیت» شناخته شود. خشم انسان را از انسانیت خارج نمی­کند. انسان موجودی است که خشمگین هم می­شود.

 

 

مقاله های اجتماعی در مدیر ذهن 

 

در خُرده فرهنگ مدرن شهری ما گرایشی وجود دارد به نفی خشم و خشونت. این گرایش بیش از آن­که از فرهنگ اسلامی- شیعه برآمده باشد، حاصل تاثیرپذیری از اخلاق مدرن است. طرفداران این فرهنگ اغلب هر آن­چه را که رنگ و بویی از خشم و خشونت داشته باشد را نکوهش می­کنند و در مقابل بر رفتارهای «متمدنانه»تر تاکید دارند.

ولی متاسفانه در شرایط کنونی این ­فرهنگ در مخمصه­ ای قرار گرفته است که هر موجود «متمدن» در موقعیتی «حیوانی» با آن مواجه می­شود. این مخمصه از فراموشی و نفی حیوانیت انسان در موقعیتی که اساسا حیوانی است ناشی می­شود، موقعیتی که مناسبات متمدنانه­ انسانی در آن جایی ندارد.

 

 

گفتگو و مدارا متعلق به روابط انسانی است. (شاید با اغماض بسیار این فضا چیزی شبیه حوزه عمومی هایرماس باشد). گفتگو از زبان مشترک بر می­آید. آغاز خشونت، لحظه­ ای است که زبان تمام می­شود و خاصیت­ اش را از دست می­دهد. ما در مواجهه با گله­ ا­ی گرگ­ که به سوی­مان حمله­ ور شده­ اند؛ نمی­توانیم به روش متمدنانه­ گفتگوی منطقی عمل کنیم. در موقعیت حیوانی، بقای انسان این­چنین حفظ نمی­شود.

 

اگر در گذرگاهی لشگر اوباش مست قداره در دست راه را بر ما بستند و قصد تجاوز داشتند، آیا جز اعمال خشونت در دفاع از خویش، جز نشاندن دشنه در قلب­شان چه کاری خواهید کرد؟



ارسال توسط حسن رضایی
آرشیو مطالب
امکانات جانبی
blogskin

ماتسوشیما مرکزی